خواجه نظام الملك الطوسي

250

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

نشد و همه روز آب از چشم همى دويدى . و اين يوسف در داشتن كودكان خورد و ايشان را شستن و خورانيدن و خسپانيدن چنان درماند كه از طاعت و پرستش خداى عزّ و جلّ بازماند و نمازش از وقت مىشد . ديگرباره درماند و عاجز شد . ضرورتش بدان آورد كه روى به آسمان كرد و دست برداشت و گفت « يا رب اين خرس گشته را زنى گردان چنان كه بود و دلى قانعش بده تا بر سر اين كودكان خورد مىباشد و تيمار ايشان مىدارد چنان كه مىداشت تا من بنده بعبادت تو خداى كريم مشغول گردم . » در حال اين زن همچنان‌كه بود زنى گشت و بتيمار كودكان مشغول گشت و هرگز از اين حال ياد نياورد و پنداشت كه آنچه ديده است در خواب ديده است و چهل ساله عبادت يوسف هباء منثور شد و حبطه گشت بسبب هوا و تدبير زن . * * * و بعد از ايشان اين حركات « 1 » مثلى گشت در جهان تا نيز كسى بفرمان زن كارى نكند . 16 - و مأمون خليفه روزى گفت « هرگز هيچ پادشاه مباد كه اهل ستر را رخصت دهد كه در معنى مملكت و لشكر و خزينه و سياست با پادشاه سخن گويند و در آن مداخلت كنند « 2 » و يا كسى را بحمايت گيرند كه چون اجازت بيابند بگفتار ايشان يكى را پادشاه بركشد و يكى را سياست فرمايد و يكى را عمل دهد و يكى را معزول كند . ناچار مردمان بيكبار روى بدرگاه ايشان نهند و حاجتها خواستن بديشان بردارند « 3 » ، از آنچه مرايشان را [ 111 b ] زودتر بدست توان آوردن . و چون ايشان رغبت مردم بينند و در سراى از لشكر و رعايا

--> ( 1 ) - حركات N : حكايت CK : قصه P ( 2 ) - و در آن مداخلت كنند N - : PCK ( 3 ) - + و N